رابطه جالب کار و گروه خونی
گروه خونی O
افراد دارای گروه خونی O رقابتجو و فردگرا هستند و همین موضوع باعث میشود آنها با ساختار محیطهای کاری کاملا راحت هماهنگ شوند.
با انگیزههای پولدرآور
این افراد باانگیزه و هدفگرا هستند و مسیرشان برای خودشان کاملا روشن است. آنها معمولا به ردههای بالا در شغلشان خواهند رسید. جالب است بدانید ملکه الیزابت دوم هم این گروه خونی را داشته است. این نکته را هم درباره آنها باید بدانید که برخلاف گروههای خونی دیگر این افراد نمیتوانند خودشان از پیشرفت خودشان خشنود باشند. آنها برای خوشحال بودن بهشدت به تایید دیگران، تحسین اجتماعی و ترقی مقام نیاز دارند، برای همین است که معمولا مایل هستند خودشان را به رخ دیگران بکشند.
افراد دارای گروه خونی O بیشتر از همه در زمینههای فروش و راهبری مناسب هستند. در تحقیقی که در دو موسسه فروش اتومبیل انجام شده به این نتیجه رسیدهاند که بهترین فروشندگان گروه خونی O دارند. این افراد سخنرانان خوب و بسیار خوشبیان هستند. یک ویژگی مهم افراد دارای گروه خونی O این است که میتوانند اهداف حرفهای شغلشان را با رؤیاها و مقاصد فردی خودشان ادغام کنند و از کارشان لذت ببرند. اگر دیدید این اشخاص مخصوصا در اوایل کار دائم شغل عوض میکنند نباید نگران باشید. آنها بهزودی شغل مناسب خود را پیدا خواهند کرد. در واقع آنها ممکن است دیرتر به شغل مورد علاقه خود دست پیدا کنند اما وقتی شغل مورد نظرشان را پیدا کردند چندین سال در آن دوام میآورند. افراد دارای گروه خونی O حس ششم خوبی برای مالاندوزی دارند و به نظر میرسد پول درآوردن در خون آنهاست، بنابراین هر شغلی که سرمایهگذاری یا شم مالی داشته باشد برای آنها مناسب است. آنها میتوانند فرصت خوب را برای سود مالی پیدا کنند. همچنين میتوانند بفهمند چگونه نقشهشان را اجرا کنند که به نتیجه برسد. تحقیقات نشان داده بیشتر افرادی که در بورس موفق بودهاند گروه خونی O دارند.
گروه خونی A
افراد دارای گروه خونی A سخنرانان بسیار بد و کسلکنندهای هستند. آنها محسنات زیادی دارند که سخنرانی جزء آنها نیست.
یا پلیس یا آتشنشان
بهترین شغل برای افرادی با این گروه خونی شغلی است که بتوانند در آن از تواناییشان در تمرکز بر جزئیات استفاده کنند. آنها خیلی کم اشتباه میکنند و به ندرت پیش میآید دقت و تمرکزشان را از دست بدهند. همچنين میتوانند حسابدار، نویسنده، تدوینگر یا کتابدار خوبی باشند. این افراد تخیل قویاي دارند که معمولا آنها را وادار میکند خیالبافی کنند. این تخیل به آنها در موارد گوناگون کمک میکند اما اگر قرار باشد تمرکزشان به هم بخورد تنها میتواند بهخاطر داشتن این تخیل قوی باشد. این افراد روی صحنه و مقابل دوربین هم خوب هستند و در نمایشنامه نویسی استعداد دارند. اما یادتان باشد هیچوقت آنها را مجری یا سخنران نکنید. آنها نمیتوانند دستور بدهند. اگر در موضع مدیریت قرار بگیرند همه را کلافه میکنند. اما به دليل جزئینگری و مسئولیتپذیری بهراحتی میتوانند درکنار یک مدیرعامل قرار بگیرند و تمام کارهای او را مدیریت کنند. آنها بسیار سختگیر هستند، میتوانند منشیهایی عالی باشند و در کنار افرادی که گروهخونیAB و B دارند و بلندپرواز هستند بهخوبی عمل کنند. در مواجهه با این افراد اصلا لازم نیست نگران کمکاریشان باشید. آنها آنقدر مسئولیتپذیر هستند که بتوانند به تنهایی و بدون نیاز به تذکر کسی کارشان را انجام دهند.
تحقیقات نشان داده علاوه بر منشیها و حسابدارها و شغلهای دیگر گفته شده، بهترین پلیسها، آتشنشانها و مسئولان تحقیق گروه خونی A دارند. به نظر میرسد آنها ساخته شدهاند تا به این جهان بینظم کمی نظم اهدا کنند. اگر خودتان این گروه خونی را دارید بهتر است به دنبال کارهایی بروید که نیاز به تمرکز داشته باشد. شما در آنها عالی خواهید بود و بهتر است شغلهای مدیریتی را کنار بگذارید. اگر به دنبال استخدام یک منشی یا حسابدار خوب هستید میتوانید از این افراد کمک بگیرید.
گروه خونی B
افراد دارای گروه خونی B معمولا بااستعدادترین هنرمندها هستند و در کارهای هنری از بقیه کارها موفقترند. آنها استعداد هنر را از کودکی با خود همراه دارند. البته معمولا در ریاضی، علوم و درسهای دیگر به خوبی آنچه در هنر هستند، نیستند.
هنرمند و فراموشکار
آنها همیشه به دنبال هیجان هستند و هرگز در زندگی برنامهریزی نمیکنند. این را میتوانید در لباس پوشیدن آنها هم ببینید. آنها چیزهایی را با هم هماهنگ میکنند و میپوشند که تصورش برای افراد عادی بسیار مشکل است. این افراد با اعتماد به نفس بالایی که دارند میتوانند همین مدل لباس پوشیدن را همهگیر کنند.
افرادB اصلا با چارچوبها راحت نیستند. به هیچعنوان نمیتوانید از آنها توقع قانونمداری به شکل معمولش را داشته باشید. بهراحتی قرارهای ملاقاتشان را فراموش میکنند، پس اگر با آنها کار میکنید باید این ویژگی را در آنها بپذیرید و از آن دلگیر نشوید. آنها از وراجی و چاپلوسی متنفرند پس به هیچعنوان تملق آنها را نگویید. خودشان هم متملق نیستند. همیشه بیپرده و رک حرف میزنند و این ویژگی آنها در محل کار معمولا برایشان مشکل درست میکند. آنها نمیتوانند احساسات خود را پنهان کنند و آدمهایی بسیار حساس هستند. به هیچعنوان نمیتوان از آنها انتظار پیروی کورکورانه داشت. باید دلیل کار را برای آنها توضیح بدهید و آنها را مجاب کنید، در غیر این صورت نمیتوانید آنها را به انجام کاری که میخواهید مجبور کنید.
این افراد معمولا ولخرج هستند. ناتوانی در کنترل اوضاع مالی از ویژگیهای آنهاست، پس بهتر است سراغ شغلهایی مثل حسابداری که به دقت نیاز دارد، نروند. این افراد یکدنده هستند. معمولا نظر دیگران برایشان مهم نیست و آن را به حساب نمیآورند. آنها سخت میتوانند بقیه را هدایت کنند و مجبورکردن آنها به انجام کاری که دوست ندارند بسیار دشوار است. آنها بهتر است بهطور مستقل و برای خودشان کار کنند تا شریکی و برای دیگران. آنها به سختی میتوانند فرمان بدهند یا فرمان ببرند.
گروه خونی AB
آنها همیشه درباره کاری که انجام میدهند تردید دارند، هیچوقت از کار خود راضی نیستند حتی اگر به بالاترین موفقیتها برسند.
بهترین پرستارها و معلمان
افراد با گروه خونی AB آنها نمیتوانند کاری را انجام دهند که در آن لازم باشد خودشان تصمیم اصلی را بگیرند چون تردید تصمیمگیری آنها را به شدت آزار خواهد داد. آنها همیشه خود را در انتخابها آزار میدهند و فکر میکنند هیچوقت به چیزی که میخواهند، نخواهند رسید. آنها بهتر است بیشتر از هر چیزی به میل درونی خود نگاه کنند و کاری را قبول کنند که با انجام دادن آن لذت میبرند. بهتر است این نکته را بیشتر از بقیه نکات کار مدنظر قرار دهند.
این افراد میتوانند رهبران تیمی عالی باشند به شرطی که اهداف از قبل برای آنها تعریف شده باشد. اگر تصمیمگیری را از عهده آنها خارج کنید آنها بسیار عالی ظاهر خواهند شد. این افراد هم از انتقاد بیزارند و این کار آنها را دچار نگرانی و اضطراب میکند. صداقت با این اشخاص اصلا درست نیست. آنها دوست دارند مورد تمجید قرار بگیرند. البته به دروغ تظاهر به چاپلوسی نکنيد چون آنها آنقدر باهوش هستند که بتوانند بهراحتی دروغ را از رفتار عادی تمیز دهند. اگر در محل کار با افراد دارای گروه خونی AB درگیر شدید، سعی کنید قبل از هر کاری آنها را قانع کنید. یادتان باشد که آنها بسیار زیرک هستند و بهراحتی میتوانند استدلال شما را مخدوش کنند. بهتر است با آنها طوری رفتار کنید که احساس کنند در محل کار مفید هستند. این به آنها انگیزه میدهد و تردیدهایشان را کم میکند. اگر مجبور شدید از آنها انتقاد کنید بهتر است منطقی این کار را انجام دهید و آنها را قانع کنید.
بهترین گروههای کاری حول این افراد شکل میگیرد. آنها اگر شغلشان را دوست داشته باشند مدتها و بهراحتی آن را انجام میدهند. آنها توانایی بسیار خوبی در انجام کارهای پرتنش و مهم دارند. در شغلهایی که ارتباط با دیگران را میطلبد مثل مددکاری، پرستاری و معلمی بسیار خوب هستند. مکمل ایدهآل برای افراد دارای این گروه خونی افراد دارای گروه خونی B است.
شستن یا نشستن؛ مساله این است. منظورمان ظرفهای خانه است که در فرهنگ ما تصور میشود شستنشان فقط کار زنهاست. البته مردها در بیرون خانه به ظرف شستن به چشم یک شغل نگاه میکنند و عار نمیدانند اگر به کسی بگویند کارگر رستورانند و ظرف میشویند.
بعضی مردها هم در جشنها و عزاها با افتخار ظرفها را میشویند و برای این که گوی سبقت را از دیگران بربایند و اخلاص خود را بیشتر نشان دهند از ابتدا با همه شرط میکنند که «ظرفها امروز مال من». اما داستان ظرف شستن در خانه متفاوت است، آنقدر متفاوت که بعضیها مردانگی را به تر نکردن حتی یک ناخن در آشپزخانه میدانند.
چرا بعضی مردها حاضرند ماشین ظرفشویی برای خانه بخرند، اما خودشان برای شستن ظرفها آستین بالا نزنند؟ و این که آیا خوب است ما به همه فامیل نشان دهیم که شوهری داریم که کار خانه را هم میکند؟
پدر تماشاچی پسر تماشاچی
قبل از هر چیز میخواهیم کمی به عقب برگردیم، یعنی زمانی که مردان امروز پسربچهای بیش نبودند و در خانه پدری شاهد فعالیت بیپایان مادر در خانه و استراحت پدر بودند. پدران و مردان امروز که حالا به احتمال زیاد خودشان هم مرد خانه هستند مردانی بودهاند بیاعتقاد نسبت به کارکردن مرد در خانه.
از نگاه آنها وظیفه مرد کارکردن و به قول خودشان جان کندن در بیرون خانه است و وظیفه زن هم اداره امور منزل، از شستن و پختن گرفته تا جمع و جور کردن بچهها. این نوع تقسیم وظیفهکردن در فرهنگ ما موضوعی جا افتاده است، بویژه در زمانی دورتر از امروز که ما مشغول حرف زدن درباره آن هستیم.
در خانههایی که چنین فرهنگی در آنها حاکم است زن که مادر خانه باشد همیشه مشغول کار و تلاش است و کمتر لحظهای دیده میشود که او دست روی دست بگذارد و استراحت کند. مرد هم که پدر خانه است برای امرار معاش تلاش میکند، اما برگ برندهاش این است که دست کم وقتی پا به خانه میگذارد اسباب رفاه و آسایش او فراهم است. مرد در فرهنگ ما وقتی به خانه میرسد خدمات میگیرد، در حالی که زن همواره در حال خدماتدهی است.
طبیعی است مرد خانه که استراحت را حق خود میداند چشم انتظار رسیدن چای، میوه و آب میماند و در حالی که مشغول خوردن است به فکرش خطور نمیکند زنی که در آشپزخانه مشغول کار است نیز خسته است و بیانصافی است اگر مسلسلوار از او تقاضا داشته باشیم.
در این میان تکلیف ظرفهای کثیف حاصل از ناهار و شام هم مشخص است و شکی نیست که آنها سهم زن است. حالا تصور کنید در چنین شرایطی پسر خانه از چه کسی الگو میگیرد؛ خب معلوم است از پدرش، چون علم روانشناسی ثابت کرده که کودکان رفتارها را از طریق دیدن یاد میگیرند و وقتی هم که شخصیتشان در کودکی شکل بگیرد احتمال تغییر آن در بزرگسالی خیلی کم است.
مادران بیتقصیر نیستند
وقتی از پسر تماشاچی حرف میزنیم منظورمان همان جنس مذکری است که چه در خانه پدری باشد و چه تشکیل خانواده بدهد و خودش مرد خانه بشود، نسبت به امور منزل بویژه شستن ظرفها بیاعتناست، چون میداند زنی در خانه است که همه کارها را پیش میبرد؛ زنی که فقط وظیفهاش را انجام میدهد و تازه اگر کارهایش را خوب به پایان ببرد زنی مثل مادر شوهرش شده است.
از دید این مادران که مادران شوهران امروز هستند اگر پسر در خانه خودش کار کند یعنی عروسی تنبل در خانه است که کارها را به دوش شوهر میاندازد. همین است که برخی مادرشوهرها و عروسها بر سر این موضوع آبشان در یک جوی نمیرود و نسبت به هم دل چرکین هستند.
وقتی از عیوب مادران میگوییم حتما باید از عیوب همسران هم بگوییم، چون مردان زیادی وجود دارند که نسبت به کارهای خانه علاقه نشان میدهند، اما وسواسهای زن خانه آنها را پس میزند و از انجام هر کمکی منصرف میکند. برخی زنها، مردها را به تمیزی نمیشناسند، یعنی فکر میکنند آنها کارهای خانه را سرسری انجام میدهند و اگر ظرف یا رختی بشویند فقط کار زن را چند برابر میکنند.
از دید این زنها، مردها نمیتوانند چربی ظرفها را خوب از بین ببرند، برای همین بهتر است که هیچ وقت اسکاچ به دست نشوند و کمتر نزدیک آشپزخانه و دم دست زن خانه ظاهر شوند. اما این اشتباه است، این طرز تفکر فقط مردان را از کار خانه و همکاریکردن با همسر دلسرد میکند، برای همین است که میگوییم دید برخی زنها نسبت به تواناییهای مردان نیاز به اصلاح دارد.
زن چه کاره است، مرد چه کاره؟
اگر چند دهه قبل بود خیلی راحتتر میشد گفت که کدام کار وظیفه زن است و کدام کار وظیفه مرد، اما حالا که خیلی از زنها مانند مردها در بازار کار هم حضور دارند و بیشتر انرژی خود را در بیرون خانه صرف میکنند، درباره تفکیک وظایف باید محتاطتر قضاوت کرد.
در همه دنیا و در همه فرهنگها خانهداری را وظیفه زن میدانند، در فرهنگ ما هم اینچنین است، حتی اگر زنی بیرون از خانه کار کند و همزمان با شوهر یا حتی دیرتر از او به خانه برسد. شاید هم اینگونه تفکیک وظیفهکردن دور از منطق نباشد، چون جنس، روحیات و توانایی زن به گونه است که برای ادارهکردن امور خانه مناسبتر است، اما این حرف هرگز به این معنی نیست که مردان امروز هم مثل نسلهای قبل باید تماشاچی باشند و از زنی که در بیرون خانه بیشتر انرژیاش را صرف حضور موفق در اجتماع کرده در خانه نیز از جان مایه بگذارد و به خانواده خدمت ارائه کند.
ولی با این حال زن خانه هر چقدر هم که توانا و پرتلاش باشد باز نیاز به کمک و همراهی دارد و این دقیقا آن چیزی است که برخی مردان به آن اعتقاد ندارند. در میان کارهای خانه نیز ظرف شستن چالشیترین موضوع است که اکثر قریب به اتفاق مردان علاقهای به آن ندارند.
البته این هم ناگفته نماند که مردان با محبت زیادی نیز هستند که نهتنها ظرف شستن را وظیفهای اشتراکی میان خود و همسر میدانند، بلکه در بقیه کارها نیز حضوری فعال دارند و کانون خانوادهشان را با حس مسئولیتپذیری گرم نگه میدارند.
وظایف مردانه، وظایف زنانه
اگر چند دهه قبل بود خیلی راحتتر میشد گفت که کدام کار وظیفه زن است و کدام کار وظیفه مرد، اما حالا که خیلی از زنها مانند مردها در بازار کار هم حضور دارند و بیشتر انرژی خود را در بیرون خانه صرف میکنند، درباره تفکیک وظایف باید محتاطتر قضاوت کرد.
در همه دنیا و در همه فرهنگها خانهداری را وظیفه زن میدانند، در فرهنگ ما هم اینچنین است، حتی اگر زنی بیرون از خانه کار کند و همزمان با شوهر یا حتی دیرتر از او به خانه برسد. شاید هم اینگونه تفکیک وظیفهکردن دور از منطق نباشد، چون جنس، روحیات و توانایی زن به گونه است که برای ادارهکردن امور خانه مناسبتر است، اما این حرف هرگز به این معنی نیست که مردان امروز هم مثل نسلهای قبل باید تماشاچی باشند و از زنی که در بیرون خانه بیشتر انرژیاش را صرف حضور موفق در اجتماع کرده در خانه نیز از جان مایه بگذارد و به خانواده خدمت ارائه کند.
البته ناگفته نماند بیشتر زنان شاغل به علت محدودیت زمانی، توان ویژهای در انجام کارها دارند به طوری که هم به شغلشان میرسند و هم به امور خانه و تازه آنهایی که نمیخواهند بهانه به دست شوهر یا سایر عیبجویان فامیل بدهند کارهای منزل را با تدبیر بیشتری پیش میبرند که البته جای تحسین دارد.
ولی با این حال زن خانه هر چقدر هم که توانا و پرتلاش باشد باز نیاز به کمک و همراهی دارد و این دقیقا آن چیزی است که برخی مردان به آن اعتقاد ندارند. در میان کارهای خانه نیز ظرف شستن چالشیترین موضوع است که اکثر قریب به اتفاق مردان علاقهای به آن ندارند. البته این هم ناگفته نماند که مردان با محبت زیادی نیز هستند که نهتنها ظرف شستن را وظیفهای اشتراکی میان خود و همسر میدانند، بلکه در بقیه کارها نیز حضوری فعال دارند و کانون خانوادهشان را با حس مسئولیتپذیری گرم نگه میدارند.
کاری با هزار فایده
ظرف شستن مردان در خانه را میشود به شکل دو دست دید که سیم و اسکاچ به دست میگیرد و ظرفها را آغشته به مایع ظرفشویی و مملو از کف میکند و بعد آنها را زیر شیر آب میشوید و در جای مخصوص قرارشان میدهد. اما همین کار را میشود به شکل دو دست مهربان دید که به علت علاقه به همسر با وجود همه خستگیهایش روی دو زانو قرار میگیرد و بلند میشود و به سمت آشپزخانه میرود.
مردی که در خانه کار میکند بویژه مردی که حاضر میشود ظرفها را بشوید و از این طریق راهش را از بسیاری از هم جنسهای خود جدا کند، انسان قابل احترام و قدردانی است نه به این علت که کار همسر را سبک میکند، بلکه به این علت که او مردی متعهد به زندگی است، کسی که همه سازهای مخالف علیه خود را میشنود، اما به حرفهای بیاساس اهمیت نمیدهد، کسی که میداند زن خانه، پیشخدمت شوهر و فرزندان نیست و او هم نیاز به استراحت، احترام و همدلی دارد.
چنین مردی کسی است که برای خود در جمع خانواده، جایگاه قائل است که یک روز باید در کارهای فنی ظاهر شود و روزی در کاری که به ظاهر زنانه به نظر میرسد. چنین مردی از روی ترس ظرف نمیشوید، بلکه با اسکاچی که به دست دارد قلب همسرش را جلا میدهد و او را خوشحال میکند از این که شوهری چنین همراه دارد، مردی که میداند در خانه وظیفهای بالاتر از خوردن و ریختن و پاشیدن دارد.
مردی که در خانه کار میکند شاید خودش نداند که چطور در قلب همسرش جا باز میکند و در ازای زحمتی که میکشد چه سرمایهای به دست میآورد. سرمایه این مردان، محبت همسر، رضایت قلبی، دوستی، همدلی و همراهی است که ناخودآگاه به فرزندان هم منتقل میشود و این یعنی حس خوب خوشبختی که نتیجهاش به آرامش رسیدن همه اعضای خانواده است.
مردم چه میگویند؟
فرهنگ ما فرهنگی دهنبین است یعنی همیشه منتظر است ببیند مردم چه میگویند. مردم در ذهن ما تودهای ناشناسند که هویتشان دقیقا معلوم نیست، اما همیشه کارهای ما را رصد میکنند و دربارهمان نظر میدهند. در مورد کارکردن مردها در خانه هم همینطور است یعنی به محض این که فامیل متوجه شوند مردی در کارهای خانه به همسرش کمک میکند به قضاوتکردن مشغول میشوند.
این قضاوتها طیف وسیعی را نیز شامل میشود؛ از بهترین و تحسینبرانگیزترین حرفها تا بدترین و تندترین قضاوتها. آنهایی که تحسین میکنند، میتوانند جزو فامیل دور یا نزدیک زوجها باشند، آنهایی که مذمت میکنند نیز میتوانند از هر دو گروه باشند.
پس این که مثلا میگوییم برخی مادرشوهرها با کارکردن پسرشان در خانه مشکل دارند به این معنی نیست که مادر زنها اینگونه نیستند یا این که مثلا همه اقوام مرد با کارکردن پسری از فامیل خود مشکل دارند یا همه اقوام زن طرفدار شوهر پرکار دختر فامیل خود هستند.
اما اگر از موارد استثنا و گروههای اقلیت صرفنظر کنیم، به طور کلی چند گروه با کارکردن مرد در خانه بویژه رفتن او در آشپزخانه و بستن پیشبند و شستن ظرف مخالفند. گروه اول مادر و پدر پسر هستند. آنها کار خانه را وظیفه عروس میدانند و ناراحت میشوند از این که پسرشان را مشغول ارائه خدمات ببینند.
وضع برادر عروس و داماد هم تقریبا اینگونه است چون وقتی داماد مقابل چشم همگان ظرف میشوید این توقع را در همسران آنها ایجاد میکند که شوهران آنها هم باید چنین رفتاری در خانه داشته باشند یعنی توقعی که برادران حاضر به برآوردهکردن آن نیستند.
از اینها که بگذریم بقیه افراد فامیل، دوستان و آشنایان هم تقریبا با توجیهات مشابه، قضاوتهای مشابهی در این باره دارند که البته نباید کتمان کرد که در بین همه این آدمها کسانی هستند که با دیده تحسین به چنین مردانی مینگرند و از این بابت که او مردی مهربان، همدل و همراه با همسرش است مورد تشویق قرارش میدهند.
تجربه شیرین تجرد
مردها دو دستهاند ؛ اول آنهایی که به حرف مردم گوش میدهند و هر طرف که دیگران بگویند سر کج میکنند و میروند و دوم مردانی که ارادهای قوی و قدرتی بینظیر برای تصمیم گیری دارند و خودشان انتخاب میکنند که چه رفتاری برای بهتر شدن زندگی مشترکشان داشته باشند.
گروه اول همانهایی هستند که یا از روی تعصب یا از سر بیمسئولیتی، خود را جدا از همسر و خانه میدانند و به کار خانه بخصوص ظرف شستن به چشم وظیفهای جدا نشدنی از زنان نگاه میکنند و حتی اگر فراغت هم داشته باشند اطراف آشپزخانه آفتابی نمیشوند. گروه دوم، اما مردانی دلسوزند که اگر وقت داشته باشند آستین بالا میزنند و نه تنها ظرفها را میشویند بلکه از شستن لباسها، دستمال کشیدن کف آشپزخانه، خالیکردن سطل زباله و حتی پختن غذا مضایقه نمیکنند.
شاید این مردها آنهایی هستند که یک دوره طولانی تجرد را تجربه کردهاند و زندگی دور از خانواده به آنها آموخته که مرد هم مثل زن میتواند از پس کارهای خود و خانه بربیاید. در واقع زندگی مجردی این فرصت را به آدمها میدهد که خودشان را مسئول زندگی و سرنوشت خود بدانند و برای داشتن زندگی بهتر تلاش کنند. شاید هم به همین علت است که مردانی که دوره مجردی طولانی داشتهاند وقتی متاهل میشوند نیز در کارهای خانه مشارکت میکنند و نقش فعالی در زندگی دارند.
البته این وضع شامل حال همه مردهای مجرد نمیشود؛ چون در بین آنها کسانی که بارشان را به دوش همخانههای خود میاندازند یا هنوز برای انجام کارهایشان به کمک پدر و مادر چشم دارند نیز زیادند.
درست است که همه مردم دوست دارند بهترین و سعادتمندترین زندگی مشترک را داشته باشند، ولی بعضی کارها که شاید متوجه آنها هم نباشید، به رابطه شما آسیب می زنند. در واقع شما عمداً این کارها را انجام می دهید، زیرا معتقدید که کار درستی هستند، ولی درست برعکس آن صحیح است. از اشتباهات زیر دوری کنید تا زندگی مشترک شما دوام یابد.
سکوت می کنید.
1. صبر می کنید تا شوهرتان در صورت نیاز به چیزی به حرف بیاید.
آقایان دوست دارند قوی باشند، نه آسیب پذیر و بسیاری از آنها حس می کنند که نمی توانند به داشتن نیازهای بیشتری اعتراف کنند. اگر او حس کند که شما زیادی سرتان شلوغ است یا نیاز او را قبول نمی کنید، ساکت می ماند و درمانده می شود. از او بپرسید که به چه فکر می کند و چه می خواهد. صبر نکنید تا خودش آن را مطرح کند، زیرا به احتمال زیاد هرگز این کار را نخواهد کرد.
کمی تشکر کنید.
2. شما به شوهرتان نمی گویید چقدر از او سپاسگزارید.
چه او نان آور باشد چه پدری بیکار باشد، باید از تلاش های او قدردانی کنید، در غیر این صورت فکر می کند سربار است. حتی اگر شما هم پا به پای او کار می کنید، باید تشکرات قلبی خود را به او نشان دهید. کمبود تقدیر و سپاسگزاری در زندگی مشترک بیزاری می آفریند.
گودال های عشقی
3. شما کمبود شور جنسی خود را نادیده می گیرید.
اگر او از شما تقاضای رابطه جنسی می کند و شما معمولاً دست رد به سینه اش می زنید، به تدریج به سوی زناشویی بی عشق خواهید رفت. اگر شما حال و حوصله اش را ندارید، این مسئولیت به گردش شماست که دلیلش را بفهمید. شاید دلیلی روانی یا عاطفی داشته باشد، ولی اینکه به این مشکل رسیدگی کنید، نشان می دهد که برایتان مهم است. با پزشک خود حرف بزنید و راه حلی پیدا کنید. اینکه این قضیه را نادیده بگیرید، انگار او را نادیده گرفته اید.
عمل کردن بهتر از حرف زدن است.
4. شما شکایت می کنید که او به شما محبت نمی کند، در حالیکه این کار را می کند.
شوهرتان هر چقدر هم یک دل نه صد دل عاشق شما باشد، به احتمال زیاد درباره آن با شما حرف نمی زند. او احساسات خود را از طریق پدری کردن برای بچه ها و یا زدن چمن های باغچه نشان می دهد. با آنکه شما منتظر گفتگویی طولانی در مورد عشق هستید، ولی نباید این نوع بیان احساسات و عشق و حمایت او را نادیده بگیرید.
رقبای پیشین
5. بطور ناخودآگاه خواستگارهای قبلی خود را بت می کنید.
بعضی از خانم ها با گذشت زمان و محو شدن بدی های خواستگاران پیشین، از آنها تعریف و تمجید می کنند. یادتان باشد که این کار بر روابط محکم هم تأثیر منفی می گذارد. صحبت کردن در مورد خوبی های خواستگاران قبلی، جر و بحث های بدی را با همسرتان شروع می کند. باید روی بهترین ویژگی های همسرتان تمرکز کنید و بجای مقایسه او با دیگران، ارتباط بهتری با او برقرار کنید.
خبر بد
6. معتقدید همه مردها بد هستند.
شاید در گذشته از سوی بعضی ها بدی هایی دیده باشید و منتظر باشید که شوهرتان هم مثل آنها شود. مشکل بزرگ اینجاست که هرگز نمی توانید رابطه خوبی با شوهرتان برقرار کنید، اگر هنوز روی همان باورها تأکید می کنید. آنچه اتفاق افتاده را بپذیرید و خودتان و دیگران را ببخشید و رفتار خود را عوض کنید. شروع تازه ای با همسرتان داشته باشید.
گمانه زنی نکنید.
7. گمان می کنید می دانید او به چه می اندیشد.
حدس و گمان، دشمنی می آفریند. بجای آنکه با شوهرتان حرف بزنید، در ذهنتان سناریو می نویسید. هر وقت دیدید در حال گمانه زنی هستید، خودتان را کنترل کنید. نگرانی های خود را با شوهرتان در میان بگذارید و واقعیت را جستجو کنید.
تک روی
8. شما به تنهایی سعی می کنید این رابطه را ادامه دهید.
تلاش از سوی یک نفر همیشه زندگی مشترک را به مشکل و دردسر می کشاند. رابطه با دو نفر شروع می شود. اگر یکی از این دو نفر حضور نداشته باشد یا از لحاظ عاطفی غایب باشد، هیچ ارتباطی نمی ماند. همیشه حواستان باشد که آیا شما به تنهایی رابطه را پیش می برید یا خیر، در این صورت از کارشناس و مشاور بخواهید که راهنمایی تان کند.
عادلانه مبارزه کنید.
9. زمانی که اختلاف نظر دارید، دیدگاه او را نادیده می گیرید.
اگر شوهرتان در دخل و خرج شما دخالت می کند، فوراً او را در مورد خرج های خودش سرزنش نکنید. زیرا در این صورت فقط وارد فاز حمله و دفاع می شوید و فرصتی برای درک همدیگر نمی یابید. لازم نیست در مورد همه چیز با هم توافق داشته باشید، ولی در عین حال باید دیدگاه یکدیگر را درک کنید.
جدی باشید.
10. شما برای برقراری ارتباط روی طعنه و کنایه تکیه می کنید.
منظورمان از این جمله شوخی ها و مزه پرانی ها نیست، بلکه زمانی است که شما با استفاده از طعنه و کنایه می خواهید حرف و پیام خود را برسانید. این یک روش انفعالی-تهاجمی برای بیان عصبانیت و آزردگی است. سعی کنید بجای نیش و کنایه زدن، حرفتان را رک و جدی و واضح بگویید.
کمبود ارتباط
11. هر روز با او تماس نمی گیرید.
شما خودتان می دانید که باید زندگی مشترک خود را تقویت کنید، ولی وقتی سرتان شلوغ می شود، دور شدن از هم آسان است. به عبارت دیگر شما به این باغچه آب نمی دهید. اگر حس می کنید که شوهرتان دیگر فقط برایتان یک همخانه است، از خودتان بپرسید که چرا از او دوری می کنید. اگر از جواب خود مطمئن نیستید، از تراپیست کمک بخواهید و مسئله را تا دیر نشده، حل کنید.